على محمدى خراسانى
411
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ماهرتر از ديگران بودن ملاك نيست . ) 3 - قوله : و لا عسر : دليل سوّم بر جواز تقليد از غير اعلم : مسئله عسر و حرج است ، گفتهاند كه تقليد از اعلم هم براى خود اعلم عسر و حرج شديد است ( تمام وقت بايد پاسخگوى مسائل مردم باشد و بلكه وقت كم مىآورد . ) و هم براى مقلدينش عسر و حرج است كه براى هر مسئله به محضر او رسيده و وقت بگيرند و مسئله را بپرسند ، و وجوب تقليد از اعلم ، حكمى حرجى است و شرعا واجب نيست و منفى است پس از غير اعلم هم تقليد جايز است . در پاسخ مىگوئيم كه خود مستدل قبول دارد كه اصل اوّلى رجوع به اعلم است ، ولى چون عسر و حرج دارد نوبت به غير اعلم مىرسد و اين هم دو پاسخ دارد : اوّلا اصل عسر و حرج را قبول نداريم ؛ زيرا رسالهء عمليّه و استفتائات و نمايندگان مجتهد اعلم در همهء بلاد منتشر هستند و همگان مىتوانند احكام را از اين رسالهها بگيرند و عمل كنند آنگاه نه براى شخص مجتهد عسر و حرج پيش مىآيد و نه براى مقلّدينش مضيقهاى پيش مىآيد . ثانيا برفرض كه عسر و حرج باشد ، ولى اينها يك امور شخصى و فعلى است ، يعنى در حق هر شخص كه تقليد از اعلم حرجى باشد از او ساقط است و در حق ديگران كه حرجى نيست بايد از اعلم تقليد كنند و شما با اين دليل نتوانستيد نتيجهء كلى بگيريد كه بر همگان تقليد از اعلم واجب نيست و از غير اعلم هم جايز است . 4 - قوله : و ليس تشخيص : دليل چهارم بر جواز تقليد از غير اعلم آن است كه تقليد از اعلم فرع بر شناخت و تشخيص اعلم است و تشخيص اعلم چون واقعا دشوار است واجب نيست پس تقليد از اعلم هم لازم نيست . پاسخ آن است كه تشخيص اعلم از تشخيص اصل مجتهد مشكلتر نيست و معذلك تشخيص مجتهد جامع شرايط لازم است ( البته هركسى از راهى كه دارد . ) پس تشخيص اعلم هم بايد لازم باشد ( آن هم از راه خودش ) در نتيجه ، منكران وجوب تقليد اعلم و طرفداران جواز تقليد از غير اعلم ، چهار دليل داشتند كه كلا ابطال شد ( به عقيدهء مرحوم آخوند ) . آنگاه دليلى كه تقليد از غير اعلم